مرگ کاکتوس....
هان ای کوه بلند، ای سراپا همه پند
ازتو آموخته ام که نلرزد سرم از غرش ارابه های سنگین زمان
کاه بودن ننگ است،کوه می باید بود.....
من مردمانی دیدم همه شاد،شادی را خود میهمان کرده بودند،اما از حضور سر زده اش پایان یک غم را فریاد میکشیدند.....
کسانی را می گویم که شما شاید با انها بیگانه باشید....تلخ می خندیدند وزخم دلشان پر بود از نمک.....کسی آوازی برایشان نمی خواند وشعری به یادشان نسرود....دلشان برای آواز یک پرستو لک زده بود ....صدایشان به گوش خودشان هم نمی رسید ....لب هایشان با لبخند قهر بود...زنده بودن ،اما زندگی را دوست نداشتند، تا می توانستند کار می کردند ولی هیچگاه مزدی دریافت نمی کردند....با همه دوست بودند ولی کسی دوستشان نداشت....بذرعشق می کاشتند ولی نفرت درو می کردند....هیچ بادی ابرهای متراکم دلشان را با خود نبرد وبغض گلویشان همچنان در آسمان چشم هایشان می بارید!!!!!
به ناگه بادی وزید وهمه دردهایشان را با خود برد،و به دنبالش بارانی که این نفرین را با خود شست، واین پایانی بود برای همه نیزه دارانی که سالها بر سرزمینی نفرین شده ،حکمرانی می کردند!!!!پیغامی داشتن برای هم؛ دارایی اشان را داده بودند برای رهایی.....فقط دود می توانست این پیغام آنها را به هم برساند،تنها راهشان اتش به جنگلی بود که تا به حال نیزه هایش راه را، بر چشم، دل و دو دیده آنها بسته بود....جنگل را به آتش کشیدند واین چنین بود که پیغام پیروزیشان را با دود آتش به هم رساندند....
در میان جنگل سوخته نهال آزادی سر بر آورد ومهمان خانه هایشان شد،از آن روز بود که آفتاب درخشانتر،هوا پاکتر و یاران مهربانتر شدند ، همه با هم نفس می کشیدند و آزادی را به آغوش می کشیدند!!!
کمی دورتر دشمنان آزادی در جشن تولد "کاکتوس"خود به عزا نشسته بودند و فریاد زنده باد،زنده باد سر می دادند ؛غافل از اینکه کاکتوس ها نمی میرند ،از درون می گندند ،تیغشان نشانه زنده بودن نیست ،همانگونه که سر نیزه دیکتاتورها نماد جاودانگیشان نیست!!!! زمان رفتنم فرا رسیده بود واز این همه رنگ وفریب دلم گرفته بود...باران می بارید و من با خود شعر زیبای همدل ،همخونم را نجوا می کردم ...
از این همه ادعا دلم میگیرد از کاسبی ریا دلم میگیرد
با این همه لاله وشقایق دردشت از کاغذ گل نما دلم میگیرد
با خود عهد بستم اگر باران ،باز با من آشتی کند برگردم......
اگر باران ببارد ،باز می ایم ...واز ترکیب دستانم برایت چتری می سازم ،مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را.....
سلام