....مرگ آدمیت
![]()
با خودفکر میکردم چرا ما انسانها نمی توانیم از باهم بودن ودرک یکدیگر وکمک به هم لذت ببریم ؟یا محترمانه تر بگویم کمتر لذت می بریم ؟ چرا هرچه خوشی هست برای خود می خواهیم واز درد ورنج دیگران کمتر آزرده خاطر می شویم ؟چرا سینه ما گنجایش آن اندازه پناه دادن به یک درمانده که بارها مارا به خود می خواند ندارد؟شاید یادمان رفته باشد بنی آدم اعضای یکدیگرند؟شاید هم یادمان باشد ولی این خاص بنی آدم باشد, ماکه آدمیت را به بهای اندک حراج کرده ایم "وای کم کم دارم ازاین فکر دیوانه میشم :بهتر است به سراغ نظر بزرگان بریم ببینیم آنها علت را در چه می بینند،جامعه شناسان که به آن لقب خشونت پنهان داده اند،علمای تعلیم وتربیت معتقدند تربیت و محیط عامل این بد سرشتی اند ،اما یک کم دورتر بریم ،گاندی را که می شناسید؟ به خوبی این موضوع را در وصیت به نوه اش ریشه یابی کرده است.اما نه بهتر از شعر مرگ آدمیت فریدون مشیر ی .باهم می خوانیم قضاوت باشما ؛ بنظر گاندی هفت مورد زیر بدون هفت مورد دیگر ، خطرناک و ویرانگر هستند :

دنباله در ادامه مطلب
سلام